غفلت از دریای سرخ!
سی نیوز*-نگاهی به تحولات اخیر در تنگه هرمز و اقدامات خصمانه دولت آمریکا؛ بار دیگر نگاه تمام محافل رسانهای و تصمیمگیری داخل کشور را به این آبراه قفل کرده است. با این حال در این نوشته قصد داریم بگوییم که غرق شدن در ترافیک خبری خلیج فارس، یک خطای دید استراتژیک و یک «فریب بزرگ جغرافیایی» را برای تهران رقم می زند؛ خطایی که ثمره آن، غفلت از یک جابجایی بزرگ، بیصدا و بنیادین در هندسه لجستیک دریای سرخ است که مستقیماً هدف خلع سلاح ژئواکونومیک ایران را دنبال میکند. در حالی که کانون توجه رسانهها و سیاستگذاران داخلی به مهار تحریمها و مدیریت تنگه هرمز معطوف شده است ، پازل تجاری جدیدی در پهنه غربی منطقه با محوریت اسرائیل و برخی پایتختهای عربی در حال چیده شدن است که کارکرد سنتی ابزار فشار ایران را مخدوش میکند.
بحرانهای پیدرپی و مزمن در خلیج فارس، غولهای کشتیرانی بینالمللی را به یک مخرج مشترک عملیاتی رسانده است که تکیه بر تنگه هرمز ریسک بقای تجاری در زنجیره تأمین جهانی را بالا میبرد. در پاسخ به این هراس یک ائتلاف منسجم اما چراغخاموش با پیشقراولی تلآویو، به جای رویارویی مستقیم با ایران در خلیج فارس، استراتژی «بیاثر کردن ابزار فشار ایران از پهلو» را برگزیده است. این استراتژی بر پایه کنترل نقاط خروجی و جایگزین استوار است؛ به طوری که حتی در صورت انسداد فیزیکی یا ناامنی شدید در تنگه هرمز، شریان اصلی تجارت کانتینری دنیا متوقف نشود. پیامد مستقیم این طرح برای ایران، کاهش تدریجی وابستگی جهان به هرمز و در نتیجه، کمرنگ شدن وزن چانهزنیهای سیاسی و بینالمللی تهران در معادلات دریایی است.
بخش عملیاتی این فریب استراتژیک، گذار سریع منطقه از «موازنه سخت نظامی» به «موازنه نرم کریدوری» است؛ نقطهای که بیشترین آسیب را به منافع ترانزیتی ایران وارد میکند. در شرایطی که کشور ما تمام توان، تمرکز و منابع خود را صرف هزینههای آسیب های جنگ می کند ، رقبای منطقهای پروژه کریدور زمینی و ریلی امارات-عربستان-اردن-اسرائیل را به عنوان یک مسیر پشتیبان فعال کانتینری تثبیت کردهاند. این شعبدهبازی لجستیکی به این معناست که بخش مهمی از بارهای گرانقیمت غیرنفتی، پیش از آنکه اساساً به دهانه تحت کنترل ایران در هرمز برسند، در بنادر حاشیه عمان و امارات تخلیه شده و از طریق خاک جزیره العرب به سمت سواحل مدیترانه حرکت میکنند. این روند، هدف دیرینه ما برای تبدیل شدن به هاب کانتینری منطقه و توسعه کریدور شمال-جنوب را عملاً به حاشیه میراند.
علاوه بر این، توسعه شتابان بنادر هاب در خروج غربی منطقه، می تواند پتانسیلهای توسعهای بنادر جنوبی ایران، بهویژه پروژه ملی چابهار و بندرعباس را کم رنگ کند. سرمایهگذاریهای سنگین غولهای بندری متحد اسرائیل در حاشیه دریای عرب و اقیانوس هند، صرفاً پروژههای تجاری نیستند، بلکه مأموریتی ژئوپلیتیک دارند؛ جذب خطوط کشتیرانی بزرگ و ممانعت از ورود آنها به آبهای داخلی خلیج فارس. در این آرایش جدید، بنادر ایران به جای آنکه بندر مقصد برای کشتیهای غولپیکر اقیانوسپیما باشند، به بنادر درجه دو تبدیل میشوند که باید بارهای خود را از طریق فیدرهای کوچک از بنادر کشورهای حاشیه خلیج فارس دریافت کنند؛ هزینهای مضاعف که به طور مستقیم بر قیمت تمامشده کالاهای وارداتی کشور سرشکن میشود.
در لایه انرژی نیز نقشه منطقه بدون حضور ایران در حال بازنویسی است. در حالی که تمرکز استراتژیک تهران بر روی صیانت از تانکرهای نفت خام سنتی فسیلی قفل شده، دریای سرخ به سرعت در حال تبدیل شدن به شاهراه اصلی انتقال هیدروژن سبز، آمونیاک و گاز مایع (LNG) به اروپا است. افزایش نفوذ اطلاعاتی، تکنولوژیک و نظامی اسرائیل در خروجیهای دریای سرخ، امنیت و شریان این بازار نوظهور و فوقاستراتژیک قرن جدید را تحت کنترل ائتلاف غربی-عبری درمیآورد، در حالی که کشور ما همچنان درگیر هزینههای گزاف فرار از تحریمهای نفتی قدیمی مانده است.
پیشنهادات
برای خروج از این تله ژئواکونومیک و ابطال راهبرد «بیاثر کردن ابزار فشار ایران از پهلو»، نخستین گام حیاتی، تغییر رویکرد کشور از توسعه سنتی بنادرِ درون خلیج فارس به سمت مأموریتگرایی شتابان در سواحل مکران است. دولت باید بپذیرد که اصرار بر پهلوگیری کشتیهای غولپیکر اقیانوسپیما در بنادر درجه دویی که با ریسک بیمه جنگی مواجه هستند، یک ایده سوخته است؛ در عوض، تمرکز مطلق باید بر روی ایجاد سریع «پایانههای لجستیکی توزیعشده و ماژولار پنهان» در طول خورها و بریدگیهای طبیعی سواحل مکران (خارج از دهانه هرمز) معطوف شود. این پلتفرمهای ساحلی غیرمتمرکز که با سازههای شناور پیشساخته و تجهیزات تخلیه بار متحرک زمینی پشتیبانی میشوند، از دید راداری و ماهوارهای رقیب مصون بوده و قادرند در اوج فشار دشمن، عملیات انتقال کانتینری را از طریق شناورهای سبک اقماری مدیریت کنند و مانع از حذف نام بنادر ایران از نقشه لجستیک اقیانوس هند شوند.
در لایه کریدوری و برای پاتک زدن به شعبدهبازی زمینی امارات-اسرائیل، تهران به جای سرمایهگذاریهای سنگین و طولانیمدت بر روی خطوط صلب ریلی که در زمان بحران آسیبپذیرند، باید به سمت «جنگ چابک جادهای» حرکت کند. فعالسازی فوری مزیتهای کنوانسیون های بین المللی، حذف کامل تعرفههای فرساینده گمرکی در مرزهای شرقی و نوسازی انقلابی ناوگان کامیونی، میتواند سرعت ترخیص و زمان سفر کالا از سواحل جنوبی به سمت آسیای میانه و قفقاز را به شدت کاهش دهد. در هندسه مدرن زنجیره تأمین، فاکتور «زمان» بر فاکتور «هزینه» اولویت دارد؛ بنابراین، زنده کردن این مسیر جادهای متصل به خاور دور، مزیت رقابتی کریدور زمینی رقیب را مخدوش کرده و جذابیت ژئواکونومیک خاک ایران را برای بازارهای اوراسیا احیا میکند.
در بعد دیپلماسی بندری، ایران باید یک ائتلاف لجستیکی ضدِانحصار با هند و عمان در شمال دریای عرب پایه بگذارد. دهلینو و مسقط هر دو از توسعه شتابان بنادر تحت کنترل ائتلاف عبری-عربی در خروجی بابالمندب احساس خطر میکنند؛ چرا که عمان خواهان حفظ اصالت هابهای بندری خود مانند صلاله است و هند نیز به دنبال امنترین مسیر برای دور زدن رقبای منطقهای خود میگردد.
همچنین پاشنه آشیل ما در نبرد سوخت و انرژی، اصرار بر صیانت از تانکرهای نفت فسیلی قدیمی، در شرایطی است که دریای سرخ به سمت هیدروژن سبز و آمونیاک تغییر جهت میدهد. دولت باید با بسیج توان شرکتهای دانشبنیان داخلی و جذب سرمایههای بخش خصوصی مستقل آسیا، بنادر مکران را به ایستگاههای «بانکرینگ سوختهای مدرن و کمکربن مانند الانجی (LNG) و متانول سبز» مجهز کند. طبق مقررات بینالمللی، غولهای کشتیرانی جهان به زودی کشتیهای با سوخت فسیلی سنگین را از شبکه خارج خواهند کرد؛ از این رو، ایجاد زیرساخت سوختهای آینده در سواحل جنوبی، شرط بقای بنادر ایران است تا حتی در شرایط فشار همهجانبه، خطوط بینالمللی کشتیرانی داوطلبانه و به دلیل نیاز فنی، ارتباط خود را با شاهراههای تجاری ایران حفظ کنند.
نظرات بسته شده است، اما بازتاب و پینگ باز است.