اقتصاد ساحلی گیلان نیازمند کسبوکارهای چندمنظوره است
سینیوز- برای بخشی از ساحلنشینان گیلان دریا هنوز شغلی فصلی است؛ شغلی که با آغاز فصل صید جان میگیرد و با پایان آن، بخش قابل توجهی از ظرفیت نیروی انسانی و زیرساختهای صیادی نیز از چرخه فعالیت اقتصادی خارج میشود. این در حالی است که «اقتصاد دریامحور» قرار نیست صرفاً به افزایش میزان صید محدود شود؛ بلکه قرار است دریا و فعالیتهای وابسته به آن را به مجموعهای از مشاغل و درآمدهای پایدار تبدیل کند.
در گیلان حدود ۳۶۰۰ صیاد در قالب تعاونیهای پره فعالیت میکنند. اما فعالیت اصلی آنها تنها بخشی از سال ادامه دارد و در ماههای باقیمانده، بسیاری از صیادان ناچارند برای تأمین هزینههای زندگی به دنبال درآمدهای دیگری باشند.برای یک صیاد، پایان فصل صید فقط پایان یک دوره کاری نیست؛ آغاز دورهای است که باید برای ماههای آینده چارهای برای درآمد پیدا کند.
«وقتی صید تمام میشود، خرج زندگی که تمام نمیشود»
یکی از صیادان گیلانی در گفتوگو با سینیوز درباره شرایط زندگی خود میگوید: «وقتی فصل صید تمام میشود درآمد اصلی ما هم متوقف میشود، اما هزینههای زندگی سر جای خودش هست. قسط، اجاره، خرج خانه و هزینه بچهها که منتظر فصل بعد نمیماند.
او ادامه میدهد: «ما با دریا زندگی کردهایم و کار دیگری را هم به این راحتی نمیتوانیم جایگزین کنیم. اگر قرار باشد در ماههایی که صید نداریم، کار دیگری انجام بدهیم، بهتر است کاری باشد که به همین حرفه و دریا مربوط باشد.
این صیاد معتقد است بخش زیادی از ظرفیت موجود در مناطق ساحلی در ماههای خارج از فصل صید بلااستفاده میماند: قایق هست، آدم هست، تجربه هست؛ اما برنامهای که از این امکانات در بقیه سال استفاده شود، خیلی وقتها وجود ندارد.
این چند جمله، بخش مهمی از مسئله اقتصاد ساحلی را روشن میکند؛ سرمایه وجود دارد، نیروی انسانی وجود دارد، اما زنجیرهای که این دو را در تمام طول سال به درآمد تبدیل کند، هنوز شکل نگرفته است.
مشکل فقط کمبود صید نیست
کاهش ذخایر آبزیان، تغییرات زیستمحیطی، افزایش هزینههای صیادی و محدودیتهای فصل صید باعث شده اتکا به درآمد حاصل از صید بهتنهایی نتواند امنیت اقتصادی کافی برای خانوادههای صیاد ایجاد کنداما افزایش فشار بر منابع دریایی نیز راهحل پایداری نیست. اگر برای جبران کاهش درآمد، میزان برداشت از دریا افزایش پیدا کند، فشار بیشتری بر ذخایر وارد خواهد شد و در نهایت همان منبع درآمدی که صیاد به آن وابسته است، ضعیفتر میشود.
بنابراین مسئله امروز بیش از آنکه «چگونه بیشتر صید کنیم» باشد، این است که چگونه از ظرفیت موجود در اقتصاد ساحلی، ارزش بیشتری ایجاد کنیم؟!
چرا شغل دوم نباید از دریا جدا باشد؟
یک صیاد فقط صاحب یک تور یا قایق نیست؛ سالها تجربه، شناخت شرایط دریا، آشنایی با تجهیزات و شناخت محیط ساحلی، بخشی از سرمایه انسانی اوست ؛با این حال، در بسیاری از موارد وقتی فصل صید به پایان میرسد، این مهارتها نیز برای مدتی طولانی بلااستفاده میمانند در حالی که میتوان بخشی از ماههای خارج از فصل صید را به فعالیتهایی اختصاص داد که همچنان در زنجیره اقتصاد دریا قرار دارند؛ از فرآوری و بستهبندی محصولات شیلاتی گرفته تا تعمیر و نگهداری تجهیزات، گردشگری دریایی، فعالیتهای مرتبط با آبزیپروری و فروش مستقیم محصولات.
هدف این نیست که صیاد از شغل اصلی خود فاصله بگیرد؛ هدف این است که درآمد او فقط به یک فعالیت محدود وابسته نباشد.
قایقهایی که میتوانند بیشتر از چند ماه کار کنند
شناور برای یک صیاد مهمترین ابزار کار است، اما اگر این سرمایه فقط در فصل صید مورد استفاده قرار گیرد، بخش قابل توجهی از ظرفیت اقتصادی آن بلااستفاده خواهد ماند.در صورت فراهم شدن مجوزهای لازم، استانداردهای ایمنی، بیمه و آموزش، میتوان بخشی از این ظرفیت را در فعالیتهای گردشگری دریایی، خدمات ساحلی یا دیگر فعالیتهای اقتصادی مرتبط به کار گرفت.
تعاونیها؛ ظرفیت فراموششده ساحل
تعاونیها شبکهای از نیروی انسانی، تجهیزات و ارتباطات محلی در اختیار دارند. اگر فعالیت آنها فقط به فروش محصول صیدشده محدود نماند، امکان حضور در بخشهای دیگری از زنجیره اقتصاد دریا نیز وجود خواهد داشت.فرآوری، بستهبندی، فروش مستقیم، گردشگری و فعالیتهای مرتبط با آبزیپروری میتواند بخشی از این مسیر باشد.
در چنین مدلی، تعاونی صیادی از یک مجموعه فصلی به یک کسبوکار ساحلی چندمنظوره تبدیل خواهد شد.
مسئله اصلی، نبود درآمد دوازدهماهه است
اگر خانوادهای بتواند در تمام طول سال حتی از چند فعالیت مختلف، درآمد داشته باشد، کاهش صید یا کوتاه شدن فصل صیادی الزاماً به بحران معیشتی تبدیل نخواهد شد.اما برای رسیدن به چنین شرایطی مسئولیت فقط بر عهده صیاد نیست. بازار، سرمایهگذاری، آموزش، بیمه، زیرساخت و مجوزهای قانونی نیز باید در کنار جامعه صیادی قرار بگیرند.نمیتوان از صیاد انتظار داشت بدون فراهم کردن بازار و زیرساخت، بهتنهایی گردشگر جذب کند، محصول فرآوریشده بفروشد یا وارد فعالیت اقتصادی جدید شود.
آینده جوانان ساحل چه میشود؟
مسئله دیگری که کمتر دیده میشود، آینده نسل جوان است؛ اگر جوانی ببیند شغل خانوادگی او تنها چند ماه در سال درآمد دارد و برای گذران بقیه سال باید به دنبال کارهای موقت باشد، طبیعی است که به دنبال مسیر دیگری برود.در نتیجه، ادامه وضعیت فعلی میتواند به تدریج جامعه صیادی را با کمبود نیروی جوان مواجه کند.در مقابل اگر صیادی بتواند در کنار فعالیت اصلی خود با گردشگری، فرآوری، خدمات دریایی یا آبزیپروری پیوند بخورد، این شغل میتواند برای نسل بعد نیز جذابیت اقتصادی بیشتری داشته باشد.
گیلان ظرفیت آن را دارد که اقتصاد ساحلی خود را از وابستگی صرف به فصل صید عبور دهد؛ اما این تغییر نیازمند آن است که دریا فقط به عنوان منبع ماهی دیده نشود.دریا میتواند منبع خدمات، گردشگری، تولید، فرآوری و اشتغال نیز باشد.شاید یکی از سادهترین معیارها برای سنجش موفقیت اقتصاد دریامحور در گیلان همین باشد؛یک صیاد چند ماه از سال درآمد دارد؟
اگر پاسخ همچنان حدود نیمی از سال باشد، یعنی هنوز بخش بزرگی از ظرفیت اقتصاد ساحلی بلااستفاده مانده است.
نظرات بسته شده است، اما بازتاب و پینگ باز است.