«والاستریت» زیر سایه «خلیج فارس»
سی نیوز- سرویس بینالملل – گزارش تحلیلی* در دکترین اتاقهای فکر واشنگتن «محاصره دریایی» فرمولی یکخطی، کلاسیک و ساده دارد: به زانو درآوردن اقتصاد کشور هدف از طریق مسدود کردن شریانهای تجاری و مبادی ورودی کالا. اما در پویاییهای پیچیده قرن بیستویکم جایی که سرمایهداری مدرن مرزهای جغرافیایی را در هم نوردیده و بازارهای مالی را به شکلی تفکیکناپذیر به یکدیگر گره زده این فرمول خطی به یک بومرنگ مخرب برای امریکا تبدیل شده است.
با آغاز عملیات نظامی موسوم به «خشم حماسی» از سوی ایالات متحده و پاسخ استراتژیک جمهوری اسلامی ایران در قالب «کنترل هوشمند تنگه هرمز»، آرایش لجستیکی و امنیتی منطقه وارد فاز بیسابقهای شد. اما فراتر از صفهای طولانی کشتیها در بنادر جنوب شرق آسیا و جهشهای ناگهانی قیمت نفت، یک واقعیت مکتوم و تکاندهنده در اتاقهای فکر مالی نیویورک آشکار شده است؛ واقعیتی که نشان میدهد دونالد ترامپ با ایجاد ناامنی در این آبراه حیاتی، ناخواسته به داراییهای پنهان، سرمایهگذاریهای نیابتی و زنجیره سود غولهای مالی والاستریت در جنوب خلیج فارس شلیک کردهاند.
خصوصیسازی پنهان انرژی و مالکیت نیابتی آمریکاییها
برای درک ابعاد این خودزنی استراتژیک کاخ سفید، باید نقشه مالکیت زیرساختهای انرژی در کشورهای شورای همکاری خلیج فارس (GCC) طی یک دهه گذشته را بازخوانی کرد. غولهای نفتی منطقه از جمله «آرامکو» در عربستان سعودی و «ادنوک» در امارات متحده عربی، برای تأمین مالی پروژههای بلندپروازانه و برنامههای تنوعبخشی به اقتصاد خود، مدل سرمایهگذاریشان را به کلی تغییر دادند. آنها بخش بزرگی از زیرساختهای کلیدی خود از جمله خطوط لوله انتقال، پالایشگاهها و ترمینالهای صادراتی را در قالب قراردادهای اجاره بلندمدت به کنسرسیومهای بینالمللی واگذار کردند.
در رأس این کنسرسیومهای بزرگ، صاحبان اصلی والاستریت یعنی ابرشرکتهای مدیریت دارایی آمریکایی نظیر بلکراک (BlackRock)، ونگارد (Vanguard) و گلوبال اینفراستراکچر پارتنرز (GIP) ایستادهاند. قراردادهای مولتیمیلیاردی واگذاری خطوط لوله گاز آرامکو و زیرساختهای انتقال انرژی امارات به این کنسرسیومها به این معناست که برخلاف تصور عمومی، ذینفعان و مالکان اصلی جریان روزانه سوختهای فسیلی در این منطقه، صندوقهای بازنشستگی و کارتلهای مالی نیویورک هستند، نه فقط شیخنشینهای عربی.
سکته در ترازنامههای مالی نیویورک و بحران دمورژ
اعمال مدیریت و کنترل هوشمند بر ترافیک دریایی تنگه هرمز از سوی ایران، این مدل سرمایهگذاری نیابتی غرب را با یک بحران ساختاری و عمیق مواجه کرده که علائم آن خیلی زود در تالارهای بورس آمریکا هویدا شده است. با ناامن شدن یا کاهش شدید ظرفیت عملیاتی هابهای بزرگی مانند بندر «جبلعلی» دبی (به عنوان قلب کانتینری جهان) و بندر «فجیره» امارات، رتبه اعتباری این مناطق به شدت کاهش یافته است.
در نتیجه این ناامنی ارزش دفتری (Book Value) میلیاردها دلار سرمایهگذاری غربی در زیرساختهای لجستیکی و بندری منطقه سقوط کرده است؛ این سقوط ارزش، یک زیان انباشته دفتری است که مستقیماً در ترازنامههای مالی برجهای تجاری نیویورک و شیکاگو ثبت میشود. از سوی دیگر، کابوس هزینههای دمورژ (خسارت معطلی کشتیها) و جهش قیمت سوخت بانکرینگ به کانال ۲۴۰۰ دلار، سود خالص شرکتهای کشتیرانی و بیمهای مادر تحت حمایت والاستریت را به شدت میبلعد.
خشکسالی دلارهای نفتی و کوچ معکوس سرمایهها
تداوم انسدادهای عملیاتی و سایه سنگین جنگ لجستیکی، جرقه یک «کوچ معکوس» را در جغرافیای سرمایه زده است. صندوقهای ثروت ملی کشورهای عربی منطقه که همواره بزرگترین تغذیهکنندگان و خریداران سهام در بازارهای مالی آمریکا بودند، اکنون به دلیل هزینههای سرسامآور دفاعی، تحمیل جنگ و انقباض اقتصادی، در حال بازگرداندن یا قفل کردن نقدینگی خود برای مصارف داخلی هستند.این پدیده بانکهای سرمایهگذاری بزرگ آمریکایی (مانند جیپی مورگان و مورگان استنلی) را با رکود بیسابقه در بازار ادغام و تملک (M&A) مواجه کرده و درآمد حاصل از کارمزدهای کلان مدیریت دارایی را در غرب خشکانده است. سرمایهگذاران بینالمللی با درک این واقعیت که مدل اقتصادی بنادر جنوبی (که بر پایه ثبات مطلق خطوط کشتیرانی بنا شده بود) آسیبپذیر شده است، در حال خارج کردن سرمایههای خود از پروژههای نفت و گاز منطقه هستند.
بومرنگ تورم و فلج شدن سیاستهای فدرال رزرو
ابعاد این خطای محاسباتی استراتژیک واشنگتن به بازارهای سرمایه محدود نمیماند. وقتی هزینه لجستیک دریایی به دلیل طولانی شدن مسیرها و معطلی در بنادر افزایش مییابد، یک پیامد قطعی و ملموس برای شهروندان غربی دارد: تورم ثانویه و سیستماتیک در تمام زنجیرههای تأمین جهانی، از کودهای شیمیایی پتروشیمی خلیج فارس که عصب اصلی کشاورزی دنیاست گرفته تا کالاهای اساسی و انرژی مصرفی منازل.این تورم لگامگسیخته، تمام سیاستهای انقباضی بانک مرکزی آمریکا (فدرال رزرو) برای مهار تورم داخلی را عملاً خنثی و بیاثر میکند. طراحان جنگ در واشنگتن اکنون درگیر یک پارادوکس بزرگ شدهاند؛ اصرار بر تداوم تنش و محاصره، نرخ بهره را در آمریکا بالا نگه میدارد که این امر هزینه استقراض را برای شرکتهای تولیدی آمریکایی افزایش داده، بازارهای بورس را منقبض کرده و سایه یک رکود سنگین را بر اقتصاد ایالات متحده طولانیتر میکند.
فرجام قمار در ساختار درهمتنیده اقتصاد جهانی
واقعیتهای میدانی صحنه خلیج فارس نشان میدهد که در ساختار مدرن نظام بینالملل، دیگر هیچ مرز صلبی میان داراییهای خودی و دشمن وجود ندارد. اعمال استراتژی کنترل هوشمند بر آبراه هرمز به دنیا ثابت کرد که بدون نیاز به درگیریهای کلاسیک مهارناپذیر، میتوان شریانهای حیاتیِ اقتصادی را هدف قرار داد که سند مالکیت و منافع ناشی از آنها در فاصله فرسنگها دورتر، یعنی در تالارهای بورس نیویورک معامله میشود.
در این شطرنج ژئوپلیتیکی لولههای نفت، پتروشیمیها و اسکلههای بندری جنوب خلیج فارس به گروگانهای اقتصادی ناخواستهای تبدیل شدهاند که هرگونه آسیب یا اختلال در عملکرد آنها، ریزش مستقیم سهام شرکتهای مادر در ایالات متحده را به دنبال دارد. واشنگتن اکنون با این واقعیت عریان روبرو شده که در دنیای درهمتنیده امروز تحریم، جنگ لجستیکی و محاصره دریایی، دیگر یک خیابان یکطرفه نیست و طراحان جنگ باید هزینه سنگین سقوط سهام والاستریت را از جیب خود پرداخت کنند.
نظرات بسته شده است، اما بازتاب و پینگ باز است.