چین در تنگه هرمز؛ برنده ژئوپلیتیک یا بازنده اقتصادی؟
سینیوز-* هر بار که تنش در خلیج فارس بالا میگیرد، نام چین نیز بهعنوان یکی از بازیگران اصلی معادله مطرح میشود؛ کشوری که از یکسو رقیب راهبردی آمریکا به شمار میرود و از گرفتار شدن واشنگتن در بحرانهای فرسایشی خاورمیانه بینصیب نمیماند، اما از سوی دیگر، اقتصاد عظیم و صادراتمحورش بیش از بسیاری از قدرتهای جهانی به امنیت تنگه هرمز وابسته است. همین دوگانگی باعث شده پکن در بحران هرمز نه یک برنده مطلق باشد و نه یک بازنده کامل؛ بلکه بازیگری که میان منافع ژئوپلیتیکی و نگرانیهای اقتصادی گرفتار شده است.
هرمز؛ شریان حیاتی اقتصاد صادراتمحور چین
اگرچه در نگاه نخست، بحران هرمز بیشتر به بازار نفت مرتبط دانسته میشود، اما برای چین مسئله بسیار فراتر از انرژی است. اقتصاد چین طی دهههای گذشته بر پایه صادرات انبوه کالا و اتصال دائمی به زنجیره تجارت جهانی شکل گرفته و امنیت مسیرهای دریایی، بخش جداییناپذیر این مدل اقتصادی است.
اختلال در تنگه هرمز تنها به افزایش قیمت نفت محدود نمیشود؛ بلکه هزینه حملونقل دریایی، نرخ بیمه جنگی، قیمت سوخت کشتیها و زمان تحویل کالا را نیز تحت تاثیر قرار میدهد؛ موضوعی که میتواند مستقیما بر مزیت رقابتی کالاهای چینی اثر بگذارد. بسیاری از کارخانههای صادراتی چین با حاشیه سود پایین فعالیت میکنند و هرگونه جهش در هزینه لجستیک، سودآوری آنها را تهدید میکند.
در چنین شرایطی، حتی تاخیر چند روزه در مسیرهای حملونقل میتواند نظم زنجیره تامین جهانی را برهم بزند؛ زنجیرهای که بخش بزرگی از آن به کارخانهها و بنادر چین متصل است.
بحران انرژی؛ نگرانی بزرگ پکن
چین همچنان بزرگترین واردکننده نفت خام جهان محسوب میشود و بخش مهمی از انرژی مورد نیاز خود را از مسیر خلیج فارس تامین میکند. هرگونه اختلال در هرمز نهتنها قیمت جهانی نفت را افزایش میدهد، بلکه امنیت انرژی دومین اقتصاد بزرگ جهان را نیز تحت فشار قرار میدهد.
هرچند پکن طی سالهای اخیر تلاش کرده منابع انرژی خود را متنوع کند و واردات از روسیه، آسیای مرکزی و برخی مسیرهای جایگزین را افزایش دهد، اما وابستگی به خلیج فارس همچنان پابرجاست. نکته مهمتر اینکه وابستگی چین فقط به نفت خام محدود نیست؛ شبکه حملونقل زمینی و دریایی این کشور، از کامیونها گرفته تا کشتیها و قطارهای باری، همچنان به سوختهای فسیلی وابستهاند و هر جهش قیمتی میتواند هزینه صادرات چین را افزایش دهد.
چین؛ بهرهمند از فرسایش آمریکا؟
در مقابل، بخشی از تحلیلگران معتقدند بحران در خاورمیانه میتواند برای چین مزایای ژئوپلیتیکی نیز به همراه داشته باشد. از نگاه این تحلیلها، هرچه آمریکا بیشتر درگیر بحرانهای منطقهای شود، تمرکز و منابع کمتری برای مهار چین در شرق آسیا و پروندههایی مانند تایوان خواهد داشت.
افزون بر این، فرسایش منابع مالی و نظامی آمریکا در بحرانهای خارجی، میتواند فضای مانور بیشتری برای پکن در رقابت بلندمدت با واشنگتن ایجاد کند. به همین دلیل، برخی ناظران معتقدند چین از منظر راهبردی، از درگیر ماندن آمریکا در خاورمیانه کاملا متضرر نمیشود.
با این حال، واقعیت آن است که پکن برخلاف برخی قدرتها، اقتصاد خود را بر مبنای ثبات جهانی بنا کرده است. چین بیش از آنکه به بحران نیاز داشته باشد، به باز بودن آبراهها، امنیت تجارت دریایی و قابل پیشبینی بودن بازارهای جهانی وابسته است.
تناقض بزرگ پکن در خلیج فارس
همین مسئله، سیاست چین را در قبال ایران و بحران هرمز پیچیده کرده است. پکن از یکسو روابط راهبردی و اقتصادی گستردهای با تهران دارد و ایران را بخشی مهم از معادلات انرژی و ترانزیتی خود میداند؛ اما از سوی دیگر، چین نمیخواهد تنشها به نقطهای برسد که امنیت کشتیرانی در خلیج فارس مختل شود.
این دوگانگی در مواضع رسمی چین نیز قابل مشاهده است؛ جایی که پکن همزمان بر حفظ ثبات منطقه، جلوگیری از تشدید تنش و ضرورت رعایت آزادی کشتیرانی در آبراههای بینالمللی تاکید میکند. برای چین، امنیت هرمز صرفا یک موضوع منطقهای نیست؛ بلکه بخشی از امنیت تجارت جهانی و حتی آینده مدل اقتصادی این کشور محسوب میشود.
هرمز؛ فراتر از یک تنگه نفتی
تحولات اخیر نشان داده تنگه هرمز دیگر تنها یک گذرگاه انرژی نیست؛ بلکه به یکی از حساسترین گلوگاههای اقتصاد جهانی تبدیل شده است. برای چین، ناامنی در این آبراه میتواند از بازار انرژی تا صنعت حملونقل، صادرات، زنجیره تامین و حتی رقابتپذیری جهانی کالاهایش را تحت تاثیر قرار دهد.
به همین دلیل، پکن اگرچه ممکن است از منظر ژئوپلیتیکی از گرفتار شدن آمریکا در بحرانهای خاورمیانه بیسود نباشد، اما در سطح اقتصادی، بیش از بسیاری از قدرتها نگران تداوم بیثباتی در هرمز است؛ نگرانیای که باعث شده چین بیش از هر چیز، به دنبال مدیریت بحران باشد، نه گسترش آن.
نظرات بسته شده است، اما بازتاب و پینگ باز است.