فراتر از جنسیت؛ روایت مشکلات مشترک فعالان صنعت حملونقل
به اشتراک گذاری
سخنی فراجنسیتی
به قلم لیدا حفاری رییس کمیسیون حمل و نقل ، گمرک و ترانزیت کانون زنان اتاق تهران
در صنف ما، مردان با انبوهی از چالشها و گرههای ناگشوده دستبهگریباناند؛ و در چنین بستری، زنانِ فعال در این عرصه، با مشکلاتی دوچندان و موانعی مضاعف روبهرو هستند. وقتی ریشهایترین معضلات و مطالبات فعالان مرد در این حوزه هنوز تقریباً لاینحل، انباشته و فرسایشی باقی مانده است، چگونه و با چه منطقی میتوان انتظار داشت که مسیر برای حضور، اثربخشی و بالندگی زنان هموار باشد؟
اما چرا به اینجا رسیدهایم؟ چرا هیچگاه شاهد یک «شیب مثبت و پایدار در کارآمدیِ» صنعت حملونقل و کشتیرانی نبودهایم؟ آیا ریشهٔ کار در ناتوانیِ مدیران است، یا در نوعِ نگاهی که بر کل این منظومه حاکم بوده است؟
به نظر میرسد تقلیل دادن این رکود به «ضعف چند مدیر»، نادیده گرفتن ریشهٔ اصلی ماجراست. مدیرانِ این سالها و دههها، خود محصول و بازتابِ همان پارادایمی بودهاند که بر این صنف سایه انداخته است: رویکردی که در تمامی ادوار، از همراهیِ واقعی با این صنعتِ پیشرو و استراتژیکِ جهانی دریغ کرده و همواره به آن به چشم یک «شیء خارجی» نگریسته است.
در تفکر راهبردی دنیا، صنعت حملونقل و کشتیرانی یک «اندامِ زنده»، «مادرِ تجارت» و پیشرانِ اقتصاد است؛ اما در نگاه سنتی و رایج تصمیمگیران ما، این صنعت صرفاً به مثابه یک ابزار، یک ضرورتِ تحمیلی و یک «شیء عارضی» تعریف شده است که گویی از بیرون به اقتصاد سنجاق شده است! وقتی به حملونقل به چشم یک پدیدهٔ خارجی نگاه شود، نه تلاشی ارگانیک برای تقویتِ ساختارهای درونیاش صورت میگیرد و نه عزمی برای رفعِ گرههای بنیادینِ فعالان آن—از مردانِ تحت فشار تا زنانی که در لایههای پیچیدهتر با موانع مضاعف میجنگند—وجود خواهد داشت.
این صنعت به یک «تدارکاتچیِ مظلوم و خاموش» تنزل یافته است. وقتی نگاه بالادستی به صنعت، ابزاری و واکنشی باشد، نتیجهٔ قهری آن برآمدن مدیرانی است که به جای «مدیریت توسعه و تحول»، صرفاً «مدیریت بقا و سکون» را بلدند.
مدیرانی که جراتِ نوآوری و خلقِ مزیتهای رقابتی در ابعاد بینالمللی را ندارند، چون در سیستمی نفس کشیدهاند که هر گام جسورانه تهدید تلقی میشود. در چنین فضایی، طبیعی است که نه تنها هیچ شیب مثبتی در بهرهوری دیده نمیشود، بلکه مشکلات انباشته، مزمن و حلناشدنی باقی میمانند. صنعت حملونقل جهانی امروز بر پایهٔ سرعت، تابآوری، دیپلماسی لجستیک و همافزایی هوشمند سرمایههای انسانی اداره میشود.
تا زمانی که نگاه سیاستگذاران از «شیءانگاریِ این صنعت» به رسمیت شناختنِ آن به عنوان یک «عضو مؤثر، مولد و صاحباراده» تغییر نکند، هیچ گشایشی رخ نخواهد داد. نجات این شریان حیاتی در گرو آن است که ابتدا بارِ سنگین موانع تاریخی و مشترکِ فعالان این صنف برداشته شود تا آنگاه ظرفیتهای نادیدهگرفتهشده، شایستگیها و توانمندیهای زنان و مردانِ متخصص این حوزه بتواند به مدار پویایی و کارآمدی بازگردد.
تغییرِ این شیبِ خنثی، پیش از بودجه و امکانات، محتاجِ یک «انقلاب در زاویهٔ دید» است. برنامههای کارشناسینشده و بررسینشدهای که صرفاً روی کاغذ باقی میمانند و پشتوانهای از تعهد اجرایی ندارند، نهتنها گرهی از مشکلات باز نمیکنند، بلکه میتوانند بر پیچیدگی و شدت آنها بیفزایند. در شرایط کنونی، ناپایداری منطقه و نبود ثبات، تمامی فعالان و ذینفعان زنجیرهٔ تأمین را تحت تأثیر قرار داده است؛ از بخش تولید و بازرگانی گرفته تا خدمات حملونقل و لجستیک.
در چنین وضعیتی، تصمیمگیری بدون بهرهگیری از تجربه و دانش فعالان این حوزه، ممکن است به راهکارهایی منجر شود که با واقعیتهای اجرایی فاصله دارند. کاش فعالان و متخصصان زنجیرهٔ تأمین در فرایند تصمیمسازی مشارکت داده شوند تا با اتکا به تجربهٔ میدانی و شناخت دقیق محدودیتها، بتوانیم راهکارهایی عملی، قابلاجرا و متناسب با شرایط موجود پیدا کنیم.
نظرات بسته شده است، اما بازتاب و پینگ باز است.