رسمیت یافتن «حاکمیت ایران» بر هرمز؛ چرا آمریکا به سیم آخر می‌زند؟

سی نیوز-سرویس بین الملل-* ایالات متحده امریکا پس از دهه‌ها ادعای تأمین امنیت دریانوردی آزاد، اکنون خود را در برابر واقعیتی جدید به نام «اقتدار میدانی ایران» می‌بیند. ماجرا با افزایش حاکمیت ایران بر آبراه‌های جنوبی و هدف قرار گرفتن کشتی‌های تحت حمایت غرب آغاز شد. در واکنش، واشینگتن نه تنها نیروهای نظامی خود را در قالب «پروژه آزادی» به منطقه گسیل کرده، بلکه بازوی مالی خود یعنی «اوفک» (OFAC) را نیز به میدان آورده است.

هشدار اخیر اوفک مبنی بر جریمه و تحریم شرکت‌هایی که به ایران «حق عبور» یا «هزینه خدمات امنیتی» پرداخت می‌کنند، در واقع تلاشی مذبوحانه برای جلوگیری از یک اتفاق بزرگ است؛ رسمیت یافتن بین‌المللیِ نقش ایران به عنوان تنها قدرت تنظیم‌گرِ امنیت در تنگه هرمز. آمریکا با این اقدام، در واقع اعتراف کرده است که شرکت‌های بزرگ کشتیرانی جهان، ترجیح می‌دهند با ایران به تفاهم برسند تا اینکه به چتر امنیتی سوراخ‌دارِ سنتکام تکیه کنند.

یک نمایش نظامی از پیش شکست‌خورده

اعزام ۱۵ هزار نیروی نظامی، بیش از ۱۰۰ فروند جنگنده و ده‌ها ناوشکن تحت عنوان «پروژه آزادی»، بیش از آنکه یک تهدید واقعی برای ایران باشد، یک «خودکشی استراتژیک» برای پنتاگون است. واشینگتن در حالی به سمت نظامی‌گری مطلق در هرمز حرکت کرده که تجربه نشان داده است در نبرد نامتقارن، ناوهای غول‌پیکر آمریکایی در برابر قایق‌های تندرو، پهپادهای نقطه‌زن و مین‌های هوشمند ایران، هدفی سهل‌الوصول و پرهزینه هستند.این عملیات از همین ابتدا شکست‌خورده است؛ چرا که امنیت در هرمز یک «کالای فیزیکی» نیست که با ناو هواپیمابر وارد شود، بلکه محصولی از «ثبات منطقه‌ای» است که کلید آن در دست تهران است. آمریکا با این لشکرکشی، عملاً خود را در یک «تله فرسایشی» گرفتار کرده که نتیجه‌ای جز افزایش سرسام‌آور هزینه‌های نگهداری نیرو و بی‌اعتباری بیشتر در برابر متحدانش نخواهد داشت. واقعیت میدان می‌گوید هرمز با بخشنامه و ناو باز نمی‌شود، بلکه با اراده قدرتی باز است که ساحل طولانی آن را در اختیار دارد.

 وادار شدن آمریکا به «جنگ با بخش خصوصی جهان»

هشدار صریح اوفک به مالکان کشتی و بیمه‌گران، نشان‌دهنده یک تغییر فاز بزرگ است. ایران توانسته با مدیریت هوشمندانه گذرگاه هرمز، شرکت‌های کشتیرانی را به این نتیجه برساند که تعامل مستقیم با تهران، «امن‌ترین و کم‌هزینه‌ترین» راه برای عبور است. آمریکا اکنون وادار شده است برای جلوگیری از این روند، به جای ارائه راهکار امنیتی، به «تنبیه شرکای خود» متوسل شود. فشار بر شرکت‌های بیمه و حمل‌ونقل برای عدم پرداخت وجوه مرتبط با عبور، در واقع وارد کردن شوک به زنجیره تأمین جهانی است که هزینه نهایی آن را نه ایران، بلکه مصرف‌کننده غربی با افزایش قیمت کالا پرداخت خواهد کرد.

 اعتراف به نفوذ ایران در لایه‌های نوظهور مالی

تأکید ویژه اوفک بر ارزهای دیجیتال، سواپ‌های غیررسمی و حتی نهادهای خیریه، گویای این واقعیت است که ایران توانسته فراتر از سیستم بانکی تحت سلطه غرب (سویفت)، یک شبکه مویرگی و هوشمند برای تعاملات مالی دریایی ایجاد کند. آمریکا وادار شده است تمام توان جاسوسی مالی خود را برای رصد ریزترین تراکنش‌های مرتبط با هرمز بسیج کند؛ این یعنی ایران توانسته است «اقتدار ارزی» خود را به موازات «اقتدار نظامی» در خلیج فارس پیش ببرد و واشینگتن را در یک تعقیب و گریز فرسایشی قرار دهد.

واقعیت پنهان در پشت هشدارهای اوفک و هیاهوی نظامی سنتکام این است؛ ایران موفق شده هزینه حضور آمریکا در منطقه را به مرز انفجار برساند. واشینگتن اکنون در بن‌بستی گرفتار شده که در آن، نه توانِ تقابل نظامی با ایران را دارد و نه می‌تواند شاهد رسمیت یافتن نظم نوین ایرانی در هرمز باشد. نتیجه این کشمکش، چیزی جز تثبیت حاکمیت بومی ایران و عقب‌نشینی تدریجی مدعیان امنیت وارداتی نخواهد بود.

ممکن است شما دوست داشته باشید

نظرات بسته شده است، اما بازتاب و پینگ باز است.