کریدورهای زمینی در برابر نفت‌کش‌ها؛ چرا تنگه هرمز همچنان برنده است؟

سی نیوز-* در حالی که رقابت ژئوپلیتیکی در منطقه از سطح منابع انرژی به سطح «مسیرهای انتقال» رسیده، موجی از پروژه‌های کریدوری در خشکی با این گزاره تبلیغ می‌شوند که جهان در حال عبور از وابستگی به مسیرهای دریایی است. اما پشت این روایت پر سر و صدا، یک واقعیت سخت و کمتر گفته‌شده وجود دارد: اقتصاد جهانی انرژی هنوز بر شانه نفت‌کش‌ها می‌چرخد، نه قطارها و مسیر های زمینی.

در مرکز این معادله تنگه هرمز قرار دارد؛ گلوگاهی که نه‌تنها یک مسیر جغرافیایی، بلکه یک نقطه تنظیم‌کننده در بازار جهانی نفت است. با وجود تلاش‌های متعدد برای طراحی مسیرهای جایگزین در خشکی، هیچ‌کدام از این پروژه‌ها تاکنون نتوانسته‌اند حتی نزدیک به ظرفیت، سرعت و هزینه حمل‌ونقل دریایی عمل کنند.

مسئله اصلی در اینجا «ظرفیت» است، نه صرفاً مسیر. یک نفت‌کش غول‌پیکر می‌تواند حجم عظیمی از نفت را در یک سفر جابه‌جا کند؛ در حالی که برای انتقال همان مقدار از طریق ریل، به شبکه‌ای پیچیده از قطارها، ایستگاه‌ها، مرزها و هماهنگی‌های چندلایه نیاز است. این تفاوت، یک اختلاف فنی ساده نیست؛ یک شکاف ساختاری در اقتصاد حمل‌ونقل انرژی است.

اما ماجرا فقط فنی نیست. بسیاری از کریدورهای زمینی که امروز با عناوینی مانند «اتصال شرق به غرب» یا «کاهش وابستگی به دریا» معرفی می‌شوند، در واقع پروژه‌های ژئوپلیتیکی هستند، نه صرفاً اقتصادی. هدف اصلی آن‌ها کاهش ریسک وابستگی به گلوگاه‌هایی مانند تنگه هرمز است، اما در عمل، این مسیرها خود وارد میدان جدیدی از ریسک‌های سیاسی و امنیتی می‌شوند؛ از بی‌ثباتی مرزی گرفته تا ناهمگونی زیرساخت‌ها و اختلافات حاکمیتی.

نکته کمتر دیده‌شده این است که این مسیرها به جای حذف ریسک، آن را «پخش» می‌کنند. اگر در دریا ریسک در یک نقطه متمرکز است، در خشکی به ده‌ها نقطه کوچک اما حساس تقسیم می‌شود. نتیجه، نه کاهش آسیب‌پذیری، بلکه پیچیده‌تر شدن آن است.

در این میان، ایران به‌طور مستقیم در قلب این رقابت قرار دارد. برخلاف برخی روایت‌ها که از تلاش برای دور زدن مسیرهای سنتی صحبت می‌کنند، واقعیت این است که هیچ‌یک از این کریدورها توان حذف نقش تنگه هرمز را ندارند. دلیل ساده است: هزینه، ظرفیت و مقیاس. بازار جهانی انرژی هنوز به شیوه‌ای طراحی نشده که بتواند از حمل‌ونقل دریایی صرف‌نظر کند.

حتی در سناریوهای توسعه‌یافته‌ترین کریدورها، نقش مسیرهای زمینی بیشتر «پشتیبان بحران» است تا جایگزین دائمی. یعنی جهان در حال ساختن مسیرهای دوم است، نه کنار گذاشتن مسیر اول.

در سطح راهبردی، این وضعیت یک پیام روشن دارد؛ رقابت کریدورها به معنای کاهش اهمیت گلوگاه‌های دریایی نیست، بلکه به معنای رسمی شدن وابستگی جهان به آن‌هاست. هرچه مسیرهای جایگزین بیشتر توسعه پیدا کنند، حساسیت نسبت به مسیرهای اصلی نیز بیشتر می‌شود، نه کمتر.

در نهایت، برخلاف ظاهر این رقابت، آنچه در حال وقوع است حذف نقش مسیرهای سنتی نیست، بلکه تثبیت دوباره آن‌ها در قالبی پیچیده‌تر است. تنگه هرمز در این ساختار نه یک مسیر در حال افول، بلکه یک نقطه حیاتی در معماری جدید انرژی باقی می‌ماند؛ نقطه‌ای که حتی تلاش برای دور زدن آن، در عمل به معنای تأیید اهمیت آن است.

ممکن است شما دوست داشته باشید

نظرات بسته شده است، اما بازتاب و پینگ باز است.