تیغ بُرّان هرمز گلوی جمهوری خواهان را بُرید!
۱۴ آبان ۱۴۰۵ · گزارش ویژه
بازخوانی پیامدهای جنگ با ایران در انتخابات میاندورهای کنگره آمریکا
به گزارش سینیوز، شکست جمهوری خواهان در انتخابات میان دورهای کنگره آمریکا، بار دیگر یک واقعیت راهبردی را در معادلات قدرت جهانی آشکار کرد؛ جنگها الزاماً در میدان نبرد تعیین تکلیف نمیشوند و گاهی پیامدهای اقتصادی یک درگیری، هزاران کیلومتر دورتر از منطقه جنگی، سرنوشت سیاسی دولتها را تحت تأثیر قرار میدهد.
انتخابات سوم نوامبر ۲۰۲۶ در آمریکا را میتوان از همین منظر بررسی کرد؛ انتخاباتی که در آن دموکراتها موفق شدند کنترل هر دو مجلس کنگره را از جمهوریخواهان بگیرند و دولت دونالد ترامپ را در شرایط سیاسی متفاوتی قرار دهند.
نکته قابل توجه آن است که این بار، نقش جنگ با ایران در شکست انتخاباتی جمهوریخواهان صرفاً ادعای رقبای دموکرات نیست. دونالد ترامپ در گفتوگو با رسانههای آمریکایی پذیرفته که جنگ ایران در نتایج انتخابات مؤثر بوده است. جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا نیز با صراحت بیشتری جنگ را عامل اصلی شکست حزب خود معرفی کرده است؛ هرچند ترامپ همچنان از تصمیم خود برای آغاز جنگ دفاع میکند.
اما در پس این تحولات سیاسی، پرسشی مهمتر برای فعالان صنعت حملونقل دریایی و تحلیلگران اقتصاد بینالملل وجود دارد؛ تنگه هرمز چه نقشی در تبدیل یک منازعه نظامی در خلیج فارس به بحرانی اقتصادی و سپس مسئلهای انتخاباتی در آمریکا ایفا کرده است؟
تنگه هرمز؛ متغیری که در محاسبات واشنگتن کمرنگ دیده شد
در بسیاری از محاسبات سنتی قدرت نظامی، برتری تسلیحاتی، توان هوایی، ظرفیت اطلاعاتی و قدرت تخریب زیرساختها، از عوامل تعیینکننده در ارزیابی توان طرفین یک درگیری محسوب میشوند.
با این حال، جنگ اخیر مخصوصا در خلیج فارس نشان داد که در اقتصاد بههمپیوسته امروز، کنترل جغرافیای راهبردی و توان تأثیرگذاری بر مسیرهای تجارت جهانی میتواند بهاندازه ظرفیت نظامی در معادلات قدرت اهمیت داشته باشد.
تنگه هرمز صرفاً یک گذرگاه دریایی میان خلیج فارس و دریای عمان نیست؛ این آبراه یکی از حساسترین نقاط اتصال تولیدکنندگان انرژی خاورمیانه به بازارهای مصرف جهانی به شمار میرود.
اختلال در تردد نفتکشها، افزایش مخاطرات امنیتی، محدودیت پوششهای بیمهای و تغییر مسیر جریان کالا و انرژی، پیامدهایی دارند که به مرزهای جغرافیایی منطقه محدود نمیشوند.
در گزارش های قبل از این تأکید شده بود که تداوم بحران هرمز میتواند علاوه بر افزایش قیمت انرژی، بازار پتروشیمی، کود شیمیایی، بیمه دریایی و زنجیره تأمین جهانی را تحت تأثیر قرار دهد اما مسئولین امریکایی بجای بازگشت به منطق و پذیرفتن قدرت جمهوری اسلامی ایران به تنش تن دادند.
از این منظر، میتوان این سوال را بررسی کرد که آیا تصمیمگیران آمریکایی، هزینههای غیرمستقیم و بلندمدت اختلال در این آبراه و جنگ با ایران را بهدرستی محاسبه کرده بودند؟
از عرشه نفتکشها تا جایگاههای سوخت آمریکا
برای درک تأثیر تنگه هرمز بر فضای سیاسی آمریکا، باید زنجیره انتقال هزینهها را بررسی کرد.
هنگامی که امنیت تردد در یک آبراه راهبردی با تهدید مواجه میشود، نخستین واکنش بازار الزاماً کاهش فیزیکی عرضه نفت نیست. افزایش ریسک حملونقل، تغییر انتظارات معاملهگران، افزایش هزینه بیمه و محدود شدن ظرفیت قابل استفاده ناوگان نیز میتواند قیمتها را تحت فشار قرار دهد.
شرکتهای کشتیرانی در چنین شرایطی ناچارند مجموعهای از هزینههای اضافی را در محاسبات تجاری خود لحاظ کنند؛ از حق بیمه خطر جنگ و هزینه تأخیر شناورها گرفته تا تغییر برنامه سفر، افزایش مصرف سوخت و اختلال در زمانبندی تحویل محمولهها.
این هزینهها در نهایت میتوانند از طریق قیمت انرژی، کرایه حمل، مواد اولیه و کالاهای مصرفی به اقتصاد کشورهای واردکننده و حتی تولیدکنندگان بزرگ انرژی منتقل شوند.
آمریکا نیز با وجود ظرفیت بالای تولید نفت، از این سازوکار مستثنا نیست؛ زیرا قیمت نفت و فرآوردههای نفتی در بازاری بینالمللی شکل میگیرد.
ابعاد این مسئله در آمارهای منتشرشده پیش از انتخابات کاملاً مشهود بود.
بر اساس گزارش هشتم اکتبر شبکه ABC News، میانگین قیمت بنزین در آمریکا به بیش از ۴٫۳۰ دلار در هر گالن رسیده بود؛ رقمی که حدود ۴۶ درصد بالاتر از سطح پیش از جنگ گزارش شد. خبرگزاری آناتولی نیز در سوم نوامبر، افزایش نزدیک به ۴۰ درصدی قیمت سوخت را یکی از عوامل فشار بر جمهوریخواهان ارزیابی کرد.
هزینه جنگ، در یک نمودار
مقایسه تقریبی میانگین قیمت هر گالن بنزین در آمریکا (دلار)
مبنای نمودار: مقیاس ۵ دلار. عدد پیش از جنگ بر اساس افزایش ۴۶ درصدی محاسبه شده و تقریبی است؛ رقم اکتبر بهصورت «بیش از ۴٫۳۰ دلار» گزارش شده است.
افزایش قیمت بنزین برای خانوار آمریکایی صرفاً یک تغییر در بازار انرژی نیست. این افزایش میتواند هزینه رفتوآمد، حمل کالا، خدمات و در نهایت مخارج روزمره را تحت تأثیر قرار دهد.
در چنین شرایطی، جنگی که در هزاران کیلومتر دورتر جریان دارد، برای شهروند آمریکایی در قالب هزینههای ملموس زندگی روزمره ظاهر میشود.
وقتی هزینه جنگ به مسئله اعتماد سیاسی تبدیل میشود
یکی از مهمترین ویژگیهای انتخابات میاندورهای آمریکا آن است که رأیدهندگان در این انتخابات، علاوه بر انتخاب نمایندگان خود، عملکرد دولت مستقر را نیز ارزیابی میکنند.
بررسی گزارشهای پس از انتخابات نشان میدهد که جنگ ایران، افزایش هزینه زندگی، تورم و نارضایتی از برخی سیاستهای داخلی و خارجی دولت ترامپ، همزمان بر رفتار رأیدهندگان تأثیر گذاشتهاند.
در نظرسنجی رأیدهندگان ABC News، حدود ۳۴ درصد شرکتکنندگان اعلام کردهاند که جنگ در تصمیم انتخاباتی آنان نقشی حیاتی داشته است! از سوی دیگر، اظهارات جیدی ونس نشان میدهد که نگرانی از پیامدهای جنگ به درون ساختار سیاسی جمهوریخواهان نیز راه یافته است.
ونس پس از انتخابات اعلام کرد که شماری از حامیان پیشین ترامپ خواهان پایان جنگ، تمرکز بر تورم و هزینههای زندگی و بازنگری در اولویتهای سیاست خارجی آمریکا بودهاند.
این مسئله از یک زاویه دیگر نیز اهمیت دارد. ترامپ در جریان مبارزات انتخاباتی خود وعده پرهیز از جنگهای جدید را مطرح کرده بود. تداوم درگیری با ایران و افزایش هزینههای اقتصادی آن، زمینهای فراهم کرد تا منتقدان دولت میان وعدههای انتخاباتی و واقعیت سیاست خارجی کاخ سفید فاصلهای محسوس ترسیم کنند.
به این ترتیب، هزینه جنگ از سطح یک موضوع نظامی و امنیتی فراتر رفت و به بخشی از مناقشه بر سر اعتبار سیاستهای دولت کودک کش آمریکا تبدیل شد.
قدرت ژئوپلیتیکی ایران؛ فراتر از محاسبات صرفاً نظامی
ایران در مجاورت یکی از مهمترین گلوگاههای انرژی جهان قرار دارد؛ موقعیتی که به تحولات امنیتی پیرامون آن، آثار اقتصادی بینالمللی می بخشد.
آنچه در جنگ اخیر اهمیت یافته، توان ایران برای تأثیرگذاری بر محاسبات امنیتی و اقتصادی این آبراه است همانطور که اوباما رئیس جمهور پیشین امریکا در سخنرانی های اتخاباتی خود گفته بود ایران حالا با تنگه هرمز حق وتو دارد.
شکست در کنگره؛ آغاز مرحلهای متفاوت برای سیاست جنگی ترامپ؟
پیروزی دموکراتها در هر دو مجلس کنگره، صرفاً به معنای جابهجایی اکثریت پارلمانی نیست.کنترل مجلس نمایندگان و سنا به دموکراتها امکان می دهد نظارت بیشتری بر عملکرد دولت اعمال کنند، سیاستهای آن را به چالش بکشند و درباره هزینهها و اهداف جنگ با ایران خواستار پاسخگویی و حتی استیضاح شوند.
نکته جالب این است که پس از شکست انتخاباتی، شماری از چهرهها و مشاوران جمهوری خواه خواستار تغییر مسیر دولت ترامپ شدهاند.
این وضعیت میتواند دولت آمریکا را با دو فشار همزمان مواجه کند؛ از یک سو ضرورت مدیریت تحولات نظامی و امنیتی در خلیج فارس و از سوی دیگر، پاسخگویی به افکار عمومی و کنگره درباره هزینههای ادامه درگیری.
البته تغییر ترکیب کنگره به معنای پایان خودکار جنگ یا تغییر قطعی سیاست خارجی واشنگتن نیست. رئیسجمهور آمریکا همچنان اختیارات گستردهای در حوزه سیاست خارجی و نظامی دارد و جهتگیری آینده دولت به مجموعهای از عوامل داخلی و بینالمللی وابسته خواهد بود.
هرمز؛ متغیری که تا صندوق رأی پیش رفت
شاید مهمترین درس تحولات اخیر برای دنیا و صنعت حملونقل آن باشد که ایران را نباید با جنگ امتحان کرد.
از این منظر، انتخابات اخیر آمریکا پرسشی جدی درباره کیفیت محاسبات راهبردی واشنگتن مطرح میکند؛ آیا پیش از ورود به این جنگ ، پیامدهای اقتصادی ناامنی در مهمترین آبراه انرژی منطقه و اثر احتمالی آن بر افکار عمومی آمریکا بهاندازه کافی مورد توجه قرار گرفته بود؟ آنچه اکنون روشن شده این است که مردم امریکا هم به جنگ نه گفته اند و نمی خواهند هزینه زیاده خواهی دولت مردان را در سفره خود بدهند.
در معادلات جدید قدرت، گاهی فاصله میان یک تنگه راهبردی و صندوق رأی، بسیار کوتاهتر از آن چیزی است که در نقشههای جغرافیایی دیده میشود.
نظرات بسته شده است، اما بازتاب و پینگ باز است.