نفرین گلوگاهها؛ چرا واشینگتن در باتلاق گرفتار شده است؟
وقتی دکترین «مهار چین» در صخرههای تنگه هرمز و بابالمندب به گل مینشیند
سی نیوز-* در دنیای استراتژی، اصطلاحی وجود دارد به نام «تله جغرافیایی» وضعیتی که در آن یک ابرقدرت با وجود داشتن مدرنترین تسلیحات، در بندِ چند کیلومتر مربع از خاک یا آب گرفتار میشود. امروز آمریکا دقیقاً در چنین وضعیتی قرار دارد. در حالی که اتاقهای فکر واشینگتن سالهاست شعار «چرخش به شرق» (Pivot to Asia) و مهار چین را سر میدهند، اما واقعیتهای میدانی در «قلب جنوبی جهان» نشان میدهد که خروج از خاورمیانه برای کاخ سفید، بیشتر به یک رویای دوردست شبیه است تا یک استراتژی در دسترس.
جغرافیا علیه تکنولوژی؛ کابوس آبهای کمعمق
قدرت دریایی آمریکا بر پایه تسلط بر اقیانوسهای پهناور بنا شده است؛ جایی که ناوهای هواپیمابر غولپیکر حکمروایی میکنند. اما در تنگه هرمز و بابالمندب، این غولهای آهنین عملاً به هدفهایی بزرگ و آسیبپذیر تبدیل شدهاند. در سال ۲۰۲۶، دیگر بحث بر سر انسداد این گلوگاهها نیست؛ نبرد امروز، نبردِ «فرسایش اعصاب» است. هر بار که امنیت در هرمز یا بابالمندب مخدوش میشود، واشینگتن ناچار است داراییهای نظامی خود را از شرق دور (اقیانوس آرام) به سمت خلیج فارس بازگرداند. این همان «نفرین گلوگاه» است؛ زنجیری که اجازه نمیدهد آمریکا، پستِ بازرسی خود در این چهارراه حیاتی را رها کند.
بنبست در دکترین مهار؛ تضاد منافع واشینگتن-پکن
پارادوکس بزرگ اینجاست که آمریکا برای مهار اقتصادی چین، نیاز دارد شریانهای انرژی جهان را کنترل کند. از آنجایی که بخش بزرگی از سوخت موتور اقتصادی چین از تنگه هرمز عبور میکند، آمریکا نمیتواند این منطقه را رها کند. اما از سوی دیگر ماندن در این منطقه به معنای صرف میلیاردها دلار بودجه و استهلاکِ ناوگانی است که قرار بود در دریای جنوبی چین مستقر شود.
این وضعیت، پکن را در موقعیتی ایدهآل قرار داده است؛ چین بدون شلیک یک گلوله، شاهد فرو رفتن رقیب خود در باتلاق امنیتی خاورمیانه است.
نبرد کلمات؛ جایی که حقوق بینالملل همرزم ساحل میشود
ایران با استفاده هوشمندانه از حق حاکمیت بر آبهای سرزمینی، عبور کشتیهای نظامی را به چالش کشیده است. آمریکا که خود را پاسدار آزادی کشتیرانی میداند، در تنگه هرمز با بنبستی روبرو شده که در آن «قانون» و «جغرافیا» همدست شدهاند. در این فضا هر حرکت ناوی، یک ریسک دیپلماتیک و نظامی است. فشار مداوم برای حفظ این توازن لرزان، ساختار تصمیمگیری در پنتاگون را دچار تنشهای بیسابقهای کرده است؛ تنشهایی که خروجی آن چیزی جز آشفتگی در فرماندهی و تغییرات مکرر در استراتژیهای منطقهای نیست.
کریدورهایی که دور نمیزنند
تلاشهای ترامپ برای ایجاد مسیرهای جایگزین (مثل کریدور هند-خاورمیانه-اروپا) با هدف کاهش اهمیت هرمز، تاکنون نتوانسته است وزن ژئوپلیتیک این تنگه را کاهش دهد. واقعیت این است که هیچ بندری در حیفا یا هیچ مسیری در صحرای عربستان نمیتواند جایگزین عبور روزانه ۲۰ میلیون بشکه نفت شود. «نفرین گلوگاهها» به ما میگوید که جغرافیا را نمیتوان با قراردادهای کاغذی دور زد. تا زمانی که قلب انرژی جهان در این منطقه میتپد، واشینگتن مجبور است هزینهی پلیس بازی در این منطقه را بپردازد، حتی اگر به قیمت از دست دادن رقابت در اقیانوس آرام تمام شود.
خلیج فارس برای ایالات متحده دیگر آن «دریاچه امن» دهههای گذشته نیست. امروز این منطقه به زنجیری تبدیل شده که بر پای ابرقدرت بسته شده است. آمریکا در سال ۲۰۲۶ نه میتواند بماند (به دلیل هزینههای فرساینده) و نه میتواند برود (به دلیل ترس از رقیب چینی). در نهایت، این صخرههای سخت هرمز و امواج متلاطم بابالمندب هستند که به دیپلماتها و ژنرالهای آمریکایی دیکته میکنند که قدرت واقعی در دست کسی است که ساحل را در اختیار دارد، نه کسی که فرسنگها دورتر در کاخ سفید نشسته است.
نظرات بسته شده است، اما بازتاب و پینگ باز است.