سی نیوز-* در ادبیات کلاسیک سیاستگذاری انرژی در ایران، انگاره «امنیت انرژی» عمدتاً در متغیرهایی نظیر صیانت از ظرفیت تولید، استمرار صادرات و تامین امنیت فیزیکی محمولهها در مسیرهای سنتی خلاصه شده است. با این حال، متغیر کلیدی «جغرافیای امنیت» (Geography of Security) در این محاسبات مغفول مانده است.
تمرکز دکترینال زیرساختهای انرژی در حوزه نفوذ خلیج فارس، اگرچه در دوران ثبات، مزیت «دسترسی سریع» را به همراه داشت، اما در شرایط کنونی، ایران را با نوعی «تصلب ژئوپلیتیکی» مواجه کرده است؛ وضعیتی که در آن هرگونه نوسان تنش در این حوضه بسته، بلافاصله هزینههای ترانزیت، نرخ بیمه و رغبت سرمایهگذاری را تحتالشعاع قرار میدهد.
۱. آسیبشناسی ریسک در کانون بحران
خلیج فارس امروز صرفاً یک کریدور تجاری نیست، بلکه به یکی از نظامیترین پهنههای آبی جهان بدل گشته است.تلاقی منافع متعارض قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای در کنار حساسیت استراتژیک گلوگاههای ترددی، ریسک ژئوپلیتیکی را از یک متغیر عارضی به یک «ثابت ساختاری» تبدیل کرده است.
در حالی که رقبای منطقهای با درک ضرورت تنوعبخشی جغرافیایی (Geographic Diversification)، زیرساختهای خود را به کرانههای باز منتقل کردهاند تا «تابآوری سیستمی» خود را در برابر شوکهای احتمالی افزایش دهند، ایران همچنان بخش عمدهای از ظرفیت صادراتی خود را در این محیط پرریسک محصور نگاه داشته است.
۲. مکران؛ از مزیت مطلق تا ظرفیت معلق
سواحل مکران و منطقه راهبردی چابهار، به دلیل موقعیت فرا-تنگهای و دسترسی مستقیم به آبهای آزاد (اقیانوس هند)، واجد ارزش استراتژیک برای میزبانی از هابهای جدید انرژی هستند.
استقرار مخازن ذخیرهسازی استراتژیک نفت و محصولات گازی (LPG) در این منطقه، نهتنها به معنای کاهش ضریب آسیبپذیری زیرساختهاست، بلکه «عمق راهبردی» ایران را در دیپلماسی انرژی ارتقا میدهد. با این حال، انتقال ثقل انرژی به مکران با موانع جدی روبروست که ریشه در «فقر راهبردی» دارد:
-
غبه نگاه کلاننگر: مکران در اسناد توسعهای، نه به عنوان رکنی از «پدافند غیرعامل» و امنیت ملی، بلکه صرفاً به مثابه یک «کلانپروژه عمرانی» تعریف شده است. این نگاه پروژهمحور منجر به تصمیمگیریهای مجمعالجزایری و کندی در اجرا شده است.
-
شکاف زیرساختهای پشتیبان: فقدان شبکه جامع خطوط لوله، اتصال ریلی پایدار و پسکرانههای صنعتی، هزینه سرمایهگذاری اولیه (CAPEX) را در این منطقه به شدت افزایش داده و جذابیت اقتصادی پروژهها را در غیاب زیرساختهای پایه دولتی از بین برده است.
۳. بحران حکمرانی و فرار سرمایه
چالش اصلی توسعه مکران، بیش از آنکه ناشی از محدودیتهای مالی یا فشارهای بیرونی باشد، محصول «ناپایداری نهادی» و عدم ثبات در رژیمهای حقوقی و تجاری است. سرمایهگذاری در بخش انرژی به دلیل ماهیت دیربازده و سرمایهبر بودن، نیازمند «پیشبینیپذیری» است.
تعدد نهادهای تصمیمگیر و تغییرات مکرر در مقررات رگولاتوری، مکران را در ذهنیت بخش خصوصی به یک «منطقه پرریسک» بدل کرده است.
همچنین، غلبه «پارادایم دولتی» بر مدیریت منابع، عملاً ظرفیتهای بخش خصوصی و سرمایهگذاری خارجی را به حاشیه رانده است.
در جهان معاصر، امنیت انرژی بدون مشارکت فعال کنشگران غیردولتی و ایجاد پیوند میان منافع ملی و بینالمللی محقق نمیشود.
ضرورت تغییر پارادایم
امنیت انرژی در سده جدید، نه با متراژ تولید، بلکه با شاخص «تابآوری» (Resilience) سنجیده میشود؛ یعنی توانایی استمرار کارکرد سیستم در شرایط بحران. سواحل مکران برای ایران یک «فرصت معلق» است که بهرهبرداری از آن مستلزم عبور از شعارهای توسعهای و حرکت به سمت یک «اراده راهبردی یکپارچه» است.
تا زمانی که گذار از خلیج فارس به دریای عمان به عنوان یک ضرورت گریزناپذیر در لایههای عالی تصمیمگیری تثبیت نشود، امنیت انرژی ایران همچنان در گروی تلاطمهای سیاسی یکی از پرریسکترین نقاط جهان باقی خواهد ماند.
گره مکران، نه با بودجههای قطرهچکانی، بلکه با اصلاح ساختار حکمرانی و اعتمادسازی برای سرمایهگذار باز خواهد شد.
نظرات بسته شده است، اما بازتاب و پینگ باز است.